اومدم بگم از خودم
سلام
چند روزه دلم گرفته-غصه دارم-خب منم دلم آقامو میخواد.دلم میخواد زود جوجوهامون بیان.به همه مامانا حسودیم میشه.گریههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
شماها همتون متاهلین
من نیستم
گریهههههههههههههههههههههه![]()
یه چند تا عکس بذارم.

این پودینگ فندقی رو به مناسبت برگشت خاله نرگس بعد از یک ماه به خونه درست کردم.خودم فقط نصف قاشق مرباخوری ازش خوردم.بقیه رو مادر جون و پدر جون و خاله خوردن.نوش جونشون.(نرگس خواهر بزرگترمه که قزوین دانشجوئه)

اینم دخترخالم حنانه وقتی که خواب بود ازش گرفتم.فعلا کوچولوی خانواده مادریمونه

از این نی نی هم خوشم اومد
![]()
این قطار کوچولو هم تقدیم به بابا محمد

نازی خیلی خوشمله مگه نه؟

اینم موقع بازی با حنانه و درّین گرفتم

و عکس آخر آسمون منجیل موقع برگشت از قزوین به رشت.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

اومدم بگم از خودم
