جوجوهای ناز ما

بدون عنوان

1391/2/17 17:37
نویسنده : مامان مهربون
194 بازدید
اشتراک گذاری

پیرمردی به زنش گفت:
بیا یاد قدیما کنیم... من تو پارک باهات قرار میذارم بعد تو بیا.
یکی دو ساعتی طول میکشه میبینه زنش نیومد!!!
میره خونه میبینه زنش نشسته داره گریه میکنه...
میگه چی شده؟؟؟!!!
زنش میگه : بابام نذاشت بیام!!!
.
.
.
شادمانی سرمایه جاودان زنگیتون..

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)