بابا و مامان و دو قلوهای خوشملمون
دخملای بابا
نار گل و گلنار جونمون خوش اومدید
سلام جوجو های مامان.قربونتون برم.خیلی وقت بود بابا گفته بود براتون وبلاگ درست کنم.امروز6اسفند 1390 هست.و وبلاگتون بدنیا اومد.ان شا الله شما هم خیلی زود به دنیا میایین.قربون دو قلوهای نازم برم.مامان خیلی دوستتون داره.بابا عاشقتونه. ...
نویسنده :
مامان مهربون
21:11
جوجه جوجه طلایی
جوجه جوجه طلائی نوکت سرخ و حنائی تخم خود را شکستی چگونه بیرون جستی گفتا جایم تنگ بود دیوارش از سنگ بود نه پنجره نه در داشت نه کس ز من خبر داشت دادم به خود یک تکان مثل رستم قهرمان تخم خودرا شکستم اینجوری بیرون جستم ...
نویسنده :
مامان مهربون
15:46
عروسک من
عروسک قشنگ من قرمز پوشیده رو رختخواب مخمل آبیش خوابیده بابا یه روز رفته بازار اونو خریده قشنگتر از عروسکم هیچکس ندیده عروسک من چشماتو وا کن وقتی که شب شد اونوقت لالا کن ...
نویسنده :
مامان مهربون
15:31
پاشو پاشو کوچولو
پاشو پاشوکوچولو ازپنجره نگاه کن باچشمان قشنگت به منظره نگاه کن آن بالا بالاخورشید تابیده بر آسمان یک رشته کوه پایین تر پایین ترش درختان نگاه کن آن دورها کبوتری می پرد شاید برای بلبل از گل خبر می برد ...
نویسنده :
مامان مهربون
15:28






