جوجوهای ناز ما

بادبادک رها

کودکان منتظر چشم در راه... انتظار تلخ کودکان * * * بادبادکهای رها در آسمان * * * چه کسی  خواهد آمد؟ اینجا کودکی چشم به راه است کدام آغوش برای او باز است ؟؟؟؟ شاعر : مه.ر دخترای گلم این جدیدترین شعر مامانتونه.ببخشید یه کم غمگینه ...
10 فروردين 1391

بدون عنوان

                        صبحِ بهار است‌ .. وه ! چه‌ صبحِ بهاری ...  هر چه‌ در این‌ بیكرانه‌ ژرف‌ و شگرف‌ است‌ این‌ همه‌ را .. لحظه‌ای‌ بنه به کناری .... خیره‌ شو اكنون‌ به‌ كفتری كه‌ بر این بام  همـره گـام‌ تو گـام ، می‌زنـد آرام‌ .. .. .. .. چینه‌ ز روی زمین‌ ، كنارِ تو چیند ... در نگه او چه‌ اعتماد و...
10 فروردين 1391

شلام

سلام به خوشملاي خودم بغللللل بغللللل فداتون بشم بوسسسسس بوسسسسس بلاتون شعر اولدم شيطونكاي خودم  و سلام مخصوص به خانوم خانوماي خودم كه بي همتاس فداي سه تاتون بشممممممم بغلللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل دوستتون دارم سگ   سگ داره هاپ هاپ مي كنه يه تيكه استخون مي خواد اين سگ با وفاي من هر جا برم، با من مي آد   خرگوش   خرگوش ناز گوش دراز تند مي ره مثل برق و باد با اون دوتا دندون تيز يه عالمه هويج مي خواد   گاو   گاو قوي و شكمو مي خوره و هي ميگه ماو به من يه شيشه شير مي ده خيلي مفيده شير گاو   قوچ   قوچ زرنگ و چاقالو ...
7 فروردين 1391

حسنی نگو یه دسته گل

شلام به شيطونهاي خودمممممممممممممممممممم شلامممممممممممممممممم بوسسسسسسس  بغلللللللللللللللللللللل فداي ني ني هاي شيطونم به به خانوم خانوماي خودم بوسسسسسسسسسسسسسس بغلللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل چطولي خانومي فداي سه تاتون بشم اينم يه شعر خوشگل براي ني نيهاي خوشملم     حسنی نگو یه دسته گل توي ده شلمرود                                                 حسني تك و تنها بود   حسني نگو ب...
20 اسفند 1390

بدون عنوان

  عباس یمینی شریف    من و ماه    "اي ماه آسماني  امشب شدي كماني مي آورد به دلها  نور تو شادماني شبها مكن فراموش  ما را ز پاسباني روز از تمام چشمان  خود را كني تو پنهان خواهي ترا نبيند  شب مي شوي نمايان پنهان چگونه ماند  روي سفيد تابان آن دور دور از ما  بي همنشين و تنها در آسمان گرفتي  آن بالا بالاها جا تا آنكه از بلندي  ما را كني تماشا؟ اي ماه شب پرستم  من در پي تو هستم شبها به روي زيبات  چشمان خود نبستم امشب كبوتري شو  بنشين به روي دستم ا كم كمك كنم ناز  با من بخواني آواز  بازي كنيم و شادي  با هم كنيم پرواز صبح سحر...
18 اسفند 1390

چیزهایی هست که مهم‌اند

مردی پسر تنبلی داشت که از زیر کار درمی‌رفت و همه چیز را به شوخی می‌گرفت. روزی او را نزد حکیم آورد و گفت: "از شما می‌خواهم به این پسر من چیزی بگویید که دست از این تنبلی و بی‌تفاوتی‌اش بردارد و مثل بقیه بچه‌های این مدرسه به دنیای واقعیت و کار و تلاش برگردد." حکیم با لبخند به پسر نگاه کرد و گفت: "پسرم اگر تو همین باشی که پدرت می‌گوید زندگی سخت و دشواری مقابلت هست. آیا این را می‌دانی؟" پسر تنبل شانه‌هایش را بالا انداخت و گفت: "مهم نیست؟" حکیم با تبسم گفت: "آفرین به تو که چیزی برای گفتن داری. لطفاً همینی که می‌گویی را درشت روی این تخته بنویس و برای استراحت با پدرت چند روزی میهمان ما باش." صبح ...
18 اسفند 1390